الفيض الكاشاني

149

الكلمات المكنونة ( طبع كنگره فيض )

[ 51 ] كلمة : فيها إشارة إلى معنى الظهور والمظهر أهل معرفت گويند : مظهر شئ صورت اوست ، وصورت شئ عبارت از امرى است كه آن شئ به وى معقول يا متخيّل يا محسوس شود . وظهور شئ تميّز وتعيّن وى است ؛ چنانكه ظهور جنس مثلًا در مرتبهء أنواع تميّز وتعيّن وى است به منوّعات ، وظهور نوع در مرتبهء اشخاص تعيّن وتميّز وى است به مشخّصات . وهر مظهرى مغاير است مر آن چيزى را كه در وى ظاهر است وظاهر به صورت وشبح خود در آن مظهر است نه به ذات خود ، همچنان كه از آينه وآب وآنچه در آنها مىنمايد اين معنا ظاهر است ، مگر مظاهر حقايق مطلقه ؛ چون مظاهر الهيّه كه در آنجا ظاهر ومظهر با يكديگر متّحدند وفرق ميان ايشان به اطلاق وتقييد است . مثلًا حقيقت مطلقهء انسانيّه به اعتبار اطلاق ظاهر است وبه اعتبار تقييد به مشخصّات مظهر . وشكّ نيست كه آن حقيقت مطلقه عين افراد خود است كه مظاهر وىاند ، پس اينجا مظهر غير ظاهر نباشد وظاهر به ذات در مظهر ظاهر باشد نه به صورت وشبح . وظاهر در تعيّن وتقيّد تابع مظهر است ومظهر در تحقّق وظهور تابع ظاهر ، پس مظهر را به اعتبار تبعيّت ظاهر مر أو را مرتبه اوليّت است وبه اعتبار تبعيّت وى مر ظاهر را مرتبه آخريّت . ومظهر من حيث هو مظهر باطن است ؛ زيرا كه وى حكم آينه دارد ، چون آينه از صورت پر بر آيد صورت مىنمايد نه آينه . پس ظهور صفت ظاهر است نه مظهر وباطن اين ظاهر همان نفس ظاهر است ، امّا به اعتبار تقدّم وى بر حال ظهور وباطن باطن ، آنچه بر سبيل اجمال مىدانيم از غيب هويّت ذات كه هر متعيّنى مسبوق است به لا تعيّن . [ 52 ] كلمة : فيها إشارة إلى تفاوت الموجودات في المظهريّة أهل معرفت گويند : موجودات خارجي در صلاحيت مظهريّت أسماء وصفات الهى